اهمیت تبلیغات آنلاین

اهمیت تبلیغات آنلاین روبه رشد بوده و سهمی روز افزون از اقدامات و بودجه های بازاریاب ها را به دست اورده است،خواه یک پیام متنی که سریغا رفتاری را تغییر می دهد،واژه هایی،واژه های که جست و جوی بیشتریرا جذب می کند یا آگهی های بنرهای متنی که نگرشها را تغییر می دهند یا بازاریابی شفاهی که افراد را وادار می کنند تا در مورد یک نشان تجاری گفت وگو کنند.کانال های آنلاین می توانند کارهایی را انجام دهند که ارتباطات آفلاین از انجام آن عاجزند. به عنوان مثال،بعضی از وبسایت ها می توانند سبب رشد تجارب از یک نشان  تجاری شده  ،با نشان تجاری ارتباط برقرار کرده  یا تجربه ای جدید از آن خلق کنند که برای کاربران آنلاین کاملا جدید باشد.به عنوان مثال،نوشیدنی غیر الکلی tango به خاطر رویکرد ظنز و غیر مودبانه و بی ادبی آن شهرت دارد.Tango.com گستاخی خود را تنها از طریق اینترنت و به وسیله بازی هایی نشان می دهد.

می توان از آمیخته تبلیغاتی کامل یا آمیخته ارتباطات ده ابزار ارتباطی(تبلیغات،فروش،ارتقای فروش،روابط عمومی،حمایت(مالی)،ارسال ایمیل مستقیم،نمایشگاه ها،کالاسازی،بسته بندی، و تبلیغات دهان به دهان)در تبلیغات دنیای آنلاین یا آفلاین استفاده کرد.می توان این ابزار ها را به صورت آنلاین و در شیوه های جدید و پویا توسعه داد.به معادل های آنلاین این ابزار ها بیندیشید.

هر چند می توان به وبسایت ها  به عنوان ابزار ارتباطی جداگانه نگاه کرد اما آنها از بهترین ابزار یکپارچه ساز در میان سایز ابزار های ارتباطی محسوب می شوند.

بازاریاب های اینترنتی باید آمیخته های تبلیغاتی را با هم ادغام کنند.این امر شامل تصمیم گیری در مورد آمیخته های مطلوب برای ابزارهای تبلیغاتی متفاوت آنلاین است.شما از گستره کامل ابزارهای تبلیغاتی استفاده می کنید؟ یا اینکه از کارآمدترین تکنیک ها در مورد هزینه برای جلب مشتریان هدف خود کمک می گیرید.

Read More
admin ۱۳۹۸-۱۲-۲۰ 0 Comments
Manager presenting report to colleagues

درک بازاریابان برای کارآفرینان

جهان در حال تغییر است و این تغییرات به طور دراماتیک جهانی شدن را ،به بسیاری از کسب و کارها تحمیل می کند.در دو دهه گذشته تغییرات محیط زیستی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است.تغییر بر همه سازمان ها  و بر شیوه سازماندهی ،مدیریت و رهبری آن ها اثر گذاشته است.تغییرات در محیط جهانی بازار،پارادایمی را ایجاد کرده که برای دهه ها پایدار خواهد ماند.در نتیجه این تغییرات،قدرت انتخاب وسیع تری از گذشته برای مشتریان ایجاد شده است. تعداد محصولات در دسترس نیز به طور فزاینده ای افزایش داشته است که بازارهای در حال ظهور ناشی شده که به نوبه خود باعث ظهور موقعیت رقابتی برای محصولات محلی  شده است.

با توانایی دسترسی به بازارهای آنلاین و کسب اطلاعات از مشتریان ،بنگاه های کوچک  و متوسط توان این را پیدا خواهند کرد که محصولات و بازارها را در  انواع گوناگون آن توسعه دهند.اکنون کسب اطلاعات که شرکت ها را از مشتریانش آگاه می سازد با گسترش اینترنت و تکنولوژی،شبکه های اجتماعی  و توزیع محتوای دیجیتال بسیار راحت تر شده است.ظهور فن آوری اطلاعات و ارتباطات تغییرات به سزایی در عادات خرید مشتریان ایجاد کرده است. به طور واضح ،رقابت میان تامین کنندگان محصولات و خدمات قوی تر شده است که اهمیت آگاهی از نیازها و آرزوهای مشتری را باعث شده است.

نقش واهمیت بازاریابی در حال رشد است.برای کسب این مزیت  فرصت های ایجاد شده ،کسب وکارهای کوچک،نیاز دارند به سطوح بالاتری از فهم ،تخصص و دانش دست پیدا کنند.درحالیکه تاکنیک  ها و استراتژی های بازاریابی در کسب و کارهای کوچک متفاوت از شرکت های بزرگ است،اما فلسفه  و اساس آن ها یکسان است.بنابراین درک بازاریابی به عنوان یک وظیفه استراتژیک و نقشی که در صنایع ،شرکت های خصوصی و کسب و کارهای کوچک ایفا می کند،لازم می باشد.

بازاریابی و نقش آن در کسب وکار های کوچک

برای کسب و کارهای کوچک ،بازاریابی فرآیند تبادل داوطلبانه کالا،بین بنگاه ها و مشتریان است.به طوری که هر دو طرف راضی باشند.کسب و کارهای کوچک و متوسط باید به طور نوآورانه ای کالا و خدماتی را فراهم کنند که مشتریان امروزه،به آن نیاز دارند و بیش ترین رضایت را به آن ها می دهد.در انجام این کار،بنگاه های کوچک و متوسط نیاز دارند به طور عمیق تغییرات محیطی (داخلی و بین المللی) و مشتریان هدف را بررسی نمایند و ترکیب مناسبی از آمیخته بازاریابی (محصول،قیمت،مکان،ترویج،افراد،شواهد فیزیکی و فرآیندها)را برای تضمین سود آینده شرکت بکار گیرند.

بازاریابی به سوی تبدیل شده به یک بعد ضروری در سازمان هایی که امروزه در محیط با  تغییرات  سریع فعالیت می کنند،تبدیل شده است. گرایش به بازاریابی در بنگاه های کوچک ومتوسط و توانایی آن ها  در درک پتانسیل های خریداران،نقش مستقیمی در سود آوری بنگاه ایفا می کند. تفکر بازاریابی باید در عملکرد  بازاریابی نمایان شود.داشتن تفکر بازاریابی کلید داشتن بخش های مختلف در سازمان،مدیریت همه جانیه آن ها  و حفظ روحیه کارآفرینانه است.بنگاه های موفق از وابستگی که بین عملکردهای کلیدی کسب و کار مانند عملکرد مالی،حسابداری و بازاریابی و مدیریت  وجود دارد ،به خوبی آگاه هستند. با انجام این کار احتمال موفق بودن و بقا  سازمان در طول زمان بیشتر خواهد شد.

امروزه عملکردهای متفاوت بنگاه های کوچک و و متوسط،تغییراتی را نشان می دهد که به محیط های به شدت رقابتی که در آن ها رصد لحظه ای تغییرات جهانی بسیار مهم است و لزوم سعی در تطابق دادن آن ها با اهداف بازاریابی،توجه دارد.قرن 21 به طور فزاینده ای به صحنه تاکید بر تفکر بازاریابی تبدیل شده است.

اغلب مشکل است  که یک تعریف همه جانبه  از بازاریابی ارائه داد چرا که یک تعریف واضح و روشن در دست نیست. به نظر می رسد اگر ما بگوییم  که چه چیزی بازاریابی نیست بهتر باشد،اغلب از بازاریابی به عنوان فروش یا تبلیغات،علی رغم اینکه این مفاهیم یکسان نیستند یاد می شود.اما بازاریابی مفهومی فراتر از این است. بازاریابی یک طرز فکر  و فلسفه که باید در میان تمام عملکرد های کسب وکار،سهامداران و کارکنان جاری باشد.

تعریف بازاریابی شامل رفع نیاز ها ورسیدن به آرزوها به صورت سود آور، وبرجسته کردن این دو مولفه کلیدی می شود:

1-مشتریان با نیاز ها وآرزوهای مختلف

2-تامین کنندگانی که درگیر رفع این نیازها هستند و مزیت آن ها حداکثر کردن رضایت مشتریان است.

اما بر طبق این تعریف از بازاریابی،تمایز بین  بازاریابی در بنگاه های کوچک و متوسط و  موسسات بزرگ چیست؟

برای پاسخ به این سوال  ما ابتدا بر ویژگی های اصلی بنگاه های کوچک و  متوسط و چگونگی کار و عملکرد  آن ها تمرکز می نماییم.عموما،یک تعریف جهان شمول برای بنگاه های کوچک و متوسط وجود ندارند اما در ویژگی های آنها شباهت هایی وجود دارد که نقاط مشترکی را بین آنها در کشور ها و مناطق مختلف ایجاد کرده است.

Read More
admin ۱۳۹۸-۱۲-۱۴ 0 Comments

بازاریابی کارآفرینانه چیست؟

بنگاه های کوچک و متوسط  نسبت به کسب و کار های  بزرگ  در مقابل تغییرات محیطی حساس تراند.در شرایط رکود آنها  از منابع کمتری برای ادامه کار برخوردار هستند،اما انعطاف پذیری بیشتر به آنها  امکان تغییر در تصمیم گیری ها را در شرایط مختلف می دهد.آنها همچنین از ویژگی های داخلی مانند سبک مدیریتی برخوردار هستند که بر روی عملیات آنها تاثیر گذار است و آنها را نسبت به کسب وکارهای بزرگ متمایز می سازد.

ادبیات دانشگاهی بنگاه های کوچک و متوسط به وسیله توسعه وجهه مشترک بازاریابی کارآفرینی شکل گرفته است. بازاریابی کارآفرینانه به عنوان وجه مقابل بازاریابی در کسب و کارهای بزرگ اکنون به موضوعی جذاب در کارهای دانشگاهی تبدیل شده است.

بنگاه های کوچک  و متوسط ادراک ویژه ای از ارزش بازاریابی دارند و این تاثیر در واقع تفکر استراتژیک بازاریابی است که از طبیعت خاص این نوع از بنگاه ها نشأت گرفته است. این امر باور ویژه ای را در این بنگاه شکل داده که آن ها را از سازمان های بزرگ متمایز ساخته است.اغلب بنگاه های کوچک و متوسط بخش بازاریابی رسمی ندارند و بعضی از این بنگاه های حتی قبول ندارند  و بعضی  از این بنگاه ها حتی قبول ندارند  که کار بازاریابی انجام می دهند.برای بعضی از آن ها بازاریابی،تابلو محسوب می شود و اعتقادی به آن ندارند. بنگاه های کوچک و متوسط اغلب به این افتخار می کنند که محصولاتشان درخانه تولید می شوند و کسب وکار کوچک هستند.

در ادامه باید به این نکته اشاره نمود که این درست است که ادارک بنگاه های کوچک و متوسط اثر بخشی بازاریابی،تعیین کننده میزان رسمیت در استراتژی بازاریابی بنگاه است و این امر بر شیوه ها و روش های بازاریابی شرکت تاثیر گذار است.

کارسون  و همکاران پیشنهاد می کنند که اندازه کوچک بنگاه های کوچک و متوسط تاثیر کمی بر محیطی که بنگاه در آن فعالیت دارد، و این بنگاه های قدرت اندکی برای ایجاد تغییر در محیط پیرامونی خود دارند تا آن را بهبود بخشند. در اصطلاح اقتصادی،بنگاه های کوچک و متوسط قیمت تعیین شده توسط صنایع را قبول می کنند و باید این واقعیت را بپذیرند که نقش جدی در صنعت ندارند.از این گذشته،هیل معتقد است که بنگاه های کوچک و متوسط اغلب از شرکای ضعیف تری در کانال های ارتباطی خود برخوردار هستند. همه این ها باعث ایجاد فشار به این بنگاه خواهد شد تا نوعی از باریابی استفاده کنند که تعیین کند چگونگی ادراک و روش های بازاریابی را برای بنگاه کوچک و  متوسط تعیین کند.

به خاطر اندازه کوچک و متوسط این بنگاه های و فقدان سلسله مراتب رسمی،بسیاری از بنگاه های کوچک  و متوسط از روش های بازاریابی این بنگاه ها اکثرا به صورت ناخودآگاه و در جریان  انجام امور صورت می گیرد.به همین خاطر،بنگاه های کوچک و متوسط اغلب به تمرکز روی اهداف کوتاه مدت تمایل دارند چرا که آنها منابع محدود،برنامه محدود و تجارب محدود استراتژیک محدودی دارند. از این رو صاحبان کسب و کارهای کوچک را باید مردان عمل نامید تا برنامه ریزان.

Read More
admin ۱۳۹۸-۱۲-۱۳ 0 Comments

معرفی مشتریان الکترونیکی

اصلی ترین عامل در بازاریابی موفق،درک مشتریان است.بازاریاب های ماهر جزئیات مشتریا هدف خود آگاهی دارند.آنها می توانند خریداران خود را به دقت مورد بررسی قرار دهند. درک مشتریان آنلاین نیز به مراتب از اهمیت بیشتری برخوردار است چرا که گستره  جغرافیایی و فرهنگی وسیعی را در بر میگیرد. دیگر آن که مشتریان آنلاین از ویژگی ها وایده های متفاوتی در ارتباط با کسب  اطلاعات و خرید آنلاین  برخودار بوده و از همه تر آن که فرد ممکن است در خرید آنلاین ،تفکر و رفتاری کاملا متفاوت  نسبت به  انجام خرید به صورت آفلاین از خود بروز دهد. بنابراین  تمامی بازاریاب های الکترونیکی باید مشتریان آنلاین خود را  باد دقت نظر بیشتری مورد توجه قرار دهند.

مشتریان آنلاین در حال تغییر و تحول هستند.اگر برند ها  نتوانند به وعده های خود عمل کنند،آنها نه تنها اعتراض خود را مطرح کرده بلکه بر اعتراض خود پا فشاری نیز می کنند.بازاریاب های موفق ،به درخواست آنها گوش کرده و تجربه اندوزی می کنند.مشتریان امروز “کنترل برند” را از  دست بازریاب ها ربوده  و درباره برند مورد نظر خود مباحثاتی را مطرح می کنند.آنها اگر چه هنوز هم  به لحاظ زمان و اطلاعات  در مضیقه هستند اما به نوعی منبع انرژی دست یافتند که این منبع ،قدرت خود را از web گرفته  وبه آنها اجازه می دهد به آرزوی دیرینه خود یعنی ابراز علایق یا نگرانی های خود دست یابند .در حال حاضر ،مشتریان،پلت فرمی جهت بیان خواسته های خود در اختیار دارند و تعدادی از آنها هم نمی توانند از بیان صریحی موضوعاتی که در ذهن دارند،خودداری کنند!

Read More
admin ۱۳۹۸-۱۲-۱۲ 0 Comments

بلوغ کسب و کار

اخرین مرحله رشد یک شرکت مرحله بلوغ است که در موفق ترین کسب و کارهای دنیا از جلمه مک دونالد،فدرال اکسپرس و دیزنی می توان آنرا مشاهده کرد.

صتحبان کسب و کارهایی که مرحله بلوغ رسیده اند می دانند چگونه به آن نقطه رسیده اند و برای رسیدن به جایی که مقصد آنهاست چه اقداماتی انجام دهند.

بنابراین همیشه بعد از دوره کودکی و نوجوانی،بلوغ رخ نمی دهد و همیشه مسیر این فرآیند پس از کودکی و نوجوانی به بلوغ منتهی نمی شود.در شرکت هایی که نام برده شد اینگونه نبوده است که ابتدا دوره کودکی و بعد نوجوانی را پشت سر گذاشته باشند  و پس از آن خود به خود وارد مزحله بلوغ شده باشند.بلکه آنها از همن ابتدا  یعنی قبل از دوره کودکی مرحله بلوغ را در نظر گرفته ،مطابق با آن برنامه ریزی کرده و جلو رفته اند.صاحبان اینگونه  شرکت ها از همان ابتدا  نسبت به کار و آنچه  لازم بوده  برای پیشبرد  آن صورت گیرد،دیدگاه کاملا متفاوتی داشته اند.

کسب و کارهایی هم وجود دارند که صاحبانشان از همان ابتدا طوری کار خود را شروع کرده اند که انگار در مرحله بلوغ قرار دارد.درست است که برای رسیدن  به مرحله بلوغ می بایست  از مراحل کودکی و نوجوانی عبور کرد،اما این اشخاص این  دو مرحله را خیلی ساده و به نحو بسیار متفاوتی از آنچه  که ما در فصل های قبل توصیف کردیم،پیموده اند.

این تفاوت برخاسته از نوع دیدگاهی است که این اشخاص نسبت به کسب و کارشان  دارند.

و این همان دیدگاه کارآفرینی است.

دیدگاه کارآفرینی

زمانی از تام واتسون بنبان گذار شرکت آی. بی .ام پرسیدند رمز موفقیت سرکت آی .بی.ام چیست؟

او پاسخ داد:« به سه دلیل توانسته ام شرکت ای.بی.ام را به این مرحله برسانم .دلیل اول از همان آغاز تصویر روشن  و واضح  از آنچه شرکت بایستی در آِندعه بشود داشتم .این طور  می توان گفت  که در واقع  من یک مدل  از شرکت  مورد دلخواهم را در ذهنم تصور می کردم .

دلیل دوم انکه  وقتی آن مدل را تصور می کردم  با خود فکر می کردم شرکتی مانند آن چطور باید عمل کند؟ بنابراین تمام کارهایی را که برای تحقق مدل در آینده می بایست  انجام می شد را هم پیش بینی کردم .

دلیل سوم ،موفقت آی .بی .ام این بود که  وقتی  من در رویای خود  به شرکت مورد دلخواهم  و کارهایی که قرار بود  در آِنده در آن شرکت انجام بگیرد فکر می کردم ،به این نتیجه رسیدم که اگر بخواهم  چنین رویایی را تحقق ببخشم بایستی از همان ابتدا آن کاری را انجام دهم  که قرار است در آینده  انجام دهم، در غیر این صورت  هیچگاه به آرزویم نیم رسم . به عبارتی دیگر فهمیدم اگر قرار است  شرکت آی.بی.ام  جزو موفق ترین شرکت ها باشد  بایستی از همان ابتدا که هنوز فرصت زیادی در اختیار دارم طوری علم کنم  که انگار واقعا سذکت به آن مرحله رسیده است.

از همان آغاز شرکت آی. بی. ام مطابق با لگوی ذهنی من عمل می کرد .ما هر روز سعی کردیم شرکت را بر طبق همین الگوی ذهنی به پیش ببریم.در پایان هر روز از خودمان  می پرسیدیم امروز چه طور کار کرده ایم؟آیا به آن هدفی که برای آن روز  در نظر گرفته بودیم دست یافته ایم یا خیر؟ ویا چه قدر با آن هدف فاصله داریم؟

در صورتیکه موفق نمی شدیم هدف مربوط  به آن روز محقق سازیم ،روز بعد سعی می کردیم  ابتدا  کم کاری دیروز را جبران  کنیم سپس برای رسیدن به هدف جدید در آن روز تلاش کنیم.

Read More
admin ۱۳۹۸-۱۲-۱۱ 0 Comments

ورای اقلیم آسایش در کسب وکار

کلیه کسب وکارهایی که در مرحله نوجوانی هستند ،به نقطه ای خواهند رسید که منطقه آسایش صاحب کارشان را پس می زنند.منطقه ای که در داخل آن صاحب کار با توانایی هایی که در خود سراغ دارد برای کنترل آن محیط احساس امنیت می کند ولی بیرون از آن محیط، کنترل از دستش خارج می شود.حد و مرز متخصص با میزان کاری که اون به تنهایی می تواند  انجام دهد تعیین می گردد.

حد و مرز نیز با تعداد متخصص هایی که به خوبی بر آن ها نظارت دارد یا آنها را سازمان دهی می کند مشخص می گردد.

حد و مرز کارآفرین تایع تعداد مدیرانی است که او برای رسیدن به اهداف به خدمت می گیرد.

هر چقدر کسب وکاری بیشتر رشد کند میزان کنترل صاحب آن کسب وکار بر روی  کار،اداره کردن آن،بررسی نوع و مقدار کاری که نیاز است انجام شود و برآورد میزان پیشرفت  آن کار توسط متخصص همواره دشوار تر شده و چه بسا غیر ممکن می گردد.

صاحب کسب وکار به مرحله ای می رسد که از روی نا امیدی تصمیم به انجام کاری می گیرد که فکر می کند می داند آنرا چگونه انجام دهد در صورتیکه سخت در اشتباه است.برای کم کردن مسئولیت ها به سمت شخصیت مدیر سوق پیدا می کند و مسئولیت هایش را به شخصی دیگر مثل علی واگذار کند.

در این مقطع ناامیدی او تبدیل به امید می شود .او امیدوار است که علی تمام کارها را انجام دهد تا خودش مجبور به انجام آنها نباشد.

اما علی هم مانند او یک متخصص است و نیازهای خودش را دارد.

او بیش از آنچه که یک متخصص دیگر می تواند به او بدهد.نیاز به هدایت و راهنمایی دارد.

او لازم است بداند دلیل انجام کاری که به او سپرده می شود چیست؟ یا بداد مسئول انجام چه کاری است و در برابر چه کارهایی باید پاسخ گو باشد و ملاک کارش توسط چه استانداردی سنجیده می شود.

همچنین بایستی بداند هدف اصلی کسب وکاری که در آن مشغول است چیست و نقش او در استراتژی کلی این کسب وکار کجا نمود پیدا می کند.

برای اینکه علی بتواند نتیجه موثری داشته باشد نیاز به چیزهایی دارد که متخصص دیروز و صاحب کار امروز نمی تواند آن ها را برایش مهیا سازد.او در واقع نیاز به یک مدیر دارد.مدیری که بدون وجود او یک کسب وکار به طور ناگهانی سقوط می کند.

همچنان که کسب و کار در ورای اقلیم آسایش مالکش رشد می کند ،به فروپاشی خود نیز ادامه می دهد. در این مرحله سه راه حل برای تغییر مسیر خودش دارد. می تواند به مرحله کودکی برگردد. ورشکسته شود و یا به سختی در همان مرحله باقی بماند.

Read More
admin ۱۳۹۸-۱۲-۰۸ 0 Comments

نوجوانی کسب و کار

دوره نوجوانی کسب و کار زمانی شروع می شود که شما در مرحله ای از کسب و کارتان نیاز به کمک را احساس می کنید.

مشخص نیست چقدر طول می کشد تا شما وارد این مرحله شوید ،اما هر کسب و کاری اگر بخواهید رشد کند باید پس از مرحله کودکی وارد مرحله نوجوانی شوید و بحران در مرحله کودکی این امر را تسریع می بخشد.

هر کسی که صاحب کسب وکار کوچکی است،برای بقای خود درخواست کمک می کند.

اما شما به عنوان متخصص چه نوع کمکی را طلب می کنید؟جواب مشخص است،کمک تخصصی.یعنی یک فرد متخصص و با تجربه.یک فرد با تجربه در زمینه شغل و کسب وکار شما.

شخصی که می داند چه طور کارهای تخصصی که شما دوست ندارید را انجام داده و به اتمام برساند.

صاحب کاری که با فروش آشناست،به دنبال تولید کننده می گردد.

درمقابل صاحب کاری که با کار تولید آشناست،به دنبال فروشنده است.

واغلب هردوی آنها سعی می کنند کسی را برای انجام امور مالی خود پیدا کنند!زیرا تنها چیزی که اکثر صاحب کاران به انجام آن راغب نیستند و آن را دوست ندارند ،امور حسابداری است.

پس در این حالت است که شما نخستین کارمند خود را استخدام می کنید.

فرض کنیم شما یک حسابدار 68 ساله با نام علی که کار دفتری را از سن 12 سالگی شروع کرده  وکاملا به آن تسلط دارد و مهم تر از آن  همه به مدت 22 سال سابقه حسابداری در شرکتی شبیه به شرکت شما داشته است را استخدام می کنید.

پس او همه چیز را در مورد کارتان می داند  و اکنون به عنوان کارمند شما  مشغول به انجام وظیفه است.

دیگر خیالتان راحت است که او از پس کارهایتان برآید. اکنون موقعیت را در دست دارید و منتظر تغییر هستید.

صبح شنبه علی از راه می رسد و شما به گرمی و یا بهتر است بگوییم با بی تابی با اون احوال پرسی می کنید.تمام پایان هفته را مشتاقانه منتظر این لحظه بوده اید. شما اتاق بزرگی را در اختیار او قرار می دهید.دفاتر و نامه های سربسته را روی میزش می گذارید،یک فنجان قهوه که نام او بر ر وی آن نوشته شده است،سفارش می دهید،حتی بالشنتکی برای صندلی اش تهیه کرده اید  که اگر قرار باشد به مدت طولانی بر روی آن بنشیند، راحت باشد.

در هر کسب و کاری لحظه مهمی وجود دارد که در آن لحظه صاحب کار تصمیم میگیرد اولین کارمند خود را استخدام کند تا کارهایی که دوست ندارد انجام دهد یا نمی داند چه طور آنها را انجام دهد،به او واگذار کند. در این جا آن شخص همان علی است که صبح شنبه هم،همان لحظه مهم و حساس است.

خوب در مورد آن فکر کنید!شما گام بلندی  برداشته اید،دفاتر به جای آنکه بر روی میز شما باشد روی میز علی قرار دارد.

علاوه بر آن علی تنها کسی است که به خوبی شما و کارتان را می شناسد. او تنها با یک نگاه به دفاتر تمام حقایق مربوط به شما را در می یابد و به راز شما که تا کنون از همه پنهان کرده اید پی می برد.

آن راز این است که شما کار خودر را بلد نیستید و نمی دانید دارید چه می کنید!

سوال اینجاست .حالا او این راز را فهمیده چه اتفاقی می افتد؟

آیا او به شما خواهد خندید؟ از خرابی وضعیت گریه خواهد کرد؟ آنجا را ترک خواهد کرد؟ یا به کار  خود ادامه خواهد داد؟

اگر او کارهای دفتری را انجام ندهد،پس چه کسی قرار است آن ها را انجام دهد؟

ناگهان صدای ماشین حسابش به گوشتان می رسد. بله او در حال کار کردن است!

علی قصد دارد در شرکتتان بماند  و کارهای شما را انجام دهد. شما شانس آوردید.دیگر لازم نیست کارهای دفتری را خودتان انجام دهید.در یک آن متوجه می شوید که می توانید طوری دیگر کسب و کارتان را اداره کنید. طوری که قبلا در مورد آن اطلاعات نداشته اید. با خود می گویید:«دیگرلازم نیست آن کار را خودم انجام دهم.»

سر انجام آزاد شده اید  .شخصیت مدیر در شما بیدار می شود و کم کم شخصیت  متخصص به خواب می رود .نگرانی های شما به پایان می رسد.حال شخص دیگری آن کار را انجام می دهد.

ولی در همان زمان چون به مدیر بودن عادت ندارید،آزادی تازه ای که کسب کرده اید،شکل جدید به خودش می گیرد.

در واقع این نوع مدیریت به جای آنکه واگذاری اختیار جدید باشد بیش تر شکل  سلب مسئولیت از کارهایی را پیدا می کند ،که شما دوست ندارید آن ها را انجام دهید.

خلاصه آنکه همانند تمام صاحبان کسب و کارهای کوچک که کارهای دفتری را به شخثص دیگری واگذار می کنند  شما نیز همین کار را انجام می دهید  و اجرای آن را به علی محول می کنید و برای مدت کوتاهی خود را آزاد می سازید.

گذشته از آن شما کارهای مهم تر دیگری دارید که بایستی انجام دهید  اما اکنون که علی هست ، همه چیزدر حال تغییر است.از آنجا که علی در اختیار شماست. از او کارهای دیگری نیز می خواهید.

می توانید از او بخواهید به تلفن جواب دهد.

زمانی که  تلفن زنگ نمی زند، می توانید از او بخواهید  کارهای ارسال  و دریافت فکس و یا محصولات را پیگیری نماید.

وقتی ارسال و دریافتی در کار نیست، می توانید  بخواهید به چند مشتری رسیدگی کند.

وقتی هم مشتری نیست،معلوم نیست  چه کار دیگری از او خواهید خواست.

در این لحظه احساس می کنید  زندگی راحت تری و رویایی شده است.

ساعت ناهار خود را طولانی تر می کنید ،مثلا به جای 15 دقیقه آنرا به 30 دقیقه افزایش می دهید. غروب زودتر از گذشته  به خانه می روید، مثلا به جای ساعت 9 ساعت 8 دست از کار می کشید.

گاهی اوقات علی به سراغتان می آید تا بگوید چه چیزهایی لازم دارد و شما که مثل همیشه سرتان شلوغ است، به او می گویید:«خودت به آن رسیدگی کن.»

تاوقتی که با جزئیات شما را مشغول نمیکند ،برایتان مهم نیست او چه می کند ، شما کارهای مهمتری دارید که باید به آن ها رسیدگی کنید.

کسب و کارتان در حال رشد است،علی به افراد بیشتری نیاز دارد شما هم طبق معمول سرتان شلوغ است. پس به او  می گویید خودت افرادی را که  نیاز داری استخدام کن و او این کار را انجام می دهد.

شما با خود می گویید علی محشر است! واقعا خیلی خوب است که شخصی مثل علی را دارم لازم نیست دیگر در مورد کارهایی که او انجام می دهد یا نحوه انجام آن کارها نگران باشم  او گله نمی کند و فقط کارش را انجام می دهد و بیشتر کارهایی را انجام می دهید که شما از آن ها متنفرید،بهتر از این نمی شود!

حال شما رئیس شده اید و کارهایی را انجام دهید که دوست دارید.چون که علی بقیه کارها را انجام خواهد داد.این است یک کارآفرین!

Read More
admin ۱۳۹۸-۱۲-۰۶ 0 Comments

کودکی کسب و کار(قلمرو فرمانروایی متخصص)

همانطور که انسان به هنگام رشد تغییرات فراوانی را تجربه می کند، کسب و کار باید زمانی که در حال توسعه است دست خوش تغییرات فراوانی شود.

متاسفانه اکثر کسب و کارها طبق این اصول اداره نمی شوند و به جای آنکه بر اساس نیازهای کسب وکار پیش بروند مطابق با خواسته های صاحبشان جلو می روند.

شرکت تجارت مبین اندیشه پرداز با توجه به تجربه منحصر به فرد در زمینه مدیریت کسب و کار های کوچک و بزرگ می تواند شما مدیر عامل عزیز و صاحب کسب و کار را در جهت پیشبرد اهداف و افزایش بازدهی آن یاری نماید.

روشی که متخصص برای اداره یک کسب و کار انجام می دهد نه تنها باعث رشد آن کسب و کار نمی شود بلکه آن را ویران می کند.او فضایی را می خواهد تا در آن آزاد باشد و هر وقت اراده کرد، کاری را انجام دهد. او می خواهد از دست رئیس آزاد باشد.

متاسفانه آنچه  متخصص می خواهد،باعث می شود تا کسب و کار قبل از شروع نابود شود.برای اینکه علتش را بفهمید بیاید با هم دوره های رشد یک کسب و کار که شامل کودکی،نوجوانی و بلوغ می شود را بررسی کنیم.شناخت هر کدام از این دوره ها و آنچه در طول هر دوره در ذهن صاحب کسب و کار می گذرد،به ما کمک می کندتا بفهمیم چرا اکثر کسب و کارها به جایی نمی رسند و فرق کسب و کارما با کارهای موفق دیگر چیست.

شروع دوره کودکی اینگونه است  که رئیسی در کار نیست و شما متخصص آزاد شده ای هستید که می توانید آنچه را که دوست دارید،در کسب و کار خودانجام دهید.در این لحظه امید و آرزو غلیان می کند،جو اطرافتان به خاطر به خاطر وجود امکانات و نبود  محدودیت هیجان انگیز می شود.احساس شما مثل وقتی است که بعد از چند ماه درس خواندن وارد تعطیلات تابستان شده اید و دیگر از مدرسه خبری نیست.آزادی جدید برای شما مسرت بخش است. در ابتدا کار خود پیش می رود و قادرید به راحتی همه چیز را کنترل کنید.به عنوان یک متخصص عادت دارید تا هزینه ها و مخارج را خودتان پرداخت کنید.

در دوره کودکی ساعت اختصاص یافته به کسب و کارتان نه تنها با بی میلی سپری نمی شود بلکه به آن خوش بین نیز هستید. تنها سرگرم انجام کار اصلی تان(تخصص) هستید و صرفا انجام دادن آن شما را راضی نگه می دارد،زیرا کار کردن جزو طبیعت شماست  و انجام آن برای شما  بسیار رضایت بخش است. علاوه بر این شما  همواره به یاد دارید که «این کار متعلق به خود من است و صاحب آن هستم.»

پس به شدن سرگرم کار می شوید. ده،دوازده ،چهارده ساعت در روز.

هفت روز هفته ،حتی زمانی که در خانه هستید،کار انجام می دهید.تمام فکر و احساس شما متمرکز بر کار جدیدتان  شده است. شما نمیتوانید فکر کار را از سرتان بیرون کنید و تمام وقت و انرژی تان را صرف آن می کنید تا هرچه لازم است برای حیاتش انجام دهید.

اکنون شما کاری را انجام می دهید که بلد هستید. البته در کنار آن کارهایی را که در آن تخصص ندارید را نیز انجام می دهید. بنابراین نه تنها تولید می کنید،بلکه می خرید، می فروشید و حمل ونقل می کنید. در دوره  کودکی،شما مانند تردست ماهری هستید که تمام توپ هایش را در هوا نگه می دارد ونمی گذارد که زمین بیفتند.

تشخیص دوره کودکی یک کسب و کار بسیار آسان است،زیرا متخصص و مالک کسب و کار یک نفر است.

پس اگر صاحب یک کسب و کار را در دوران کودکیِ یک کسب و کار از آن جدا کنند دیگر کسب وکاری باقی نمی ماند و در واقع محکوم به تعطیلی است.

در دوره کودکی،شما و کسب و کار یکی هستید.

حتی روی تابلویی که در محل کارتان نصب می کنید قبل از اسم خودتان اسم کاری که انجام می دهید را می نویسید(الوند آی تی).مثلا آرایشگاه مهرداد،نمایندگی فروش محصولات خودرو،ساندویچی تهران و از این قبیل اسامی. بنابراین مشتری فراموش نخواهد کرد که شما رئیس هستید.

به زودی اگر خوش شانس باشید،تمام آن زحماتی که کشیده اید، نگرانی هایی که داشته اید و کارهایی که انجام داده اید به نتیجه می رسند.

شما در کارتان خوب هستید،سخت کار می کنید،مشتریان فراموشتان نمی کنند و همیشه به شما مراجعه می کنند،آنها دوستانشان را به شرکت شما ویا کسب و کار شما می فرستند و دوستان آنها دوستانشان را و تمام آن ها در مورد شما و متخصصانی همانند شما صحبت می کنند.

شما تبدیل به دوستان صمیمی شان می شوید.شما در کارتان بسیاز ماهر هستید و سخت کار می کنید تا پول بدست آورید.

آنها خواهند گفت:«الوند آی تی بهترین شرکت در زمینه تجارت الکترونیک و مشاور هست و تا به حال مثل آن ندیده ام.»«خدمات الوند آی تی بهترین خدمات با بهترین قیمت و سریع ترین می باشد.»«آنها به مشتری اهمیت می دهند و هر روز پیگیری می کنند.»

در واقع مشتریان شیفته شما هستند.آنها گروه گروه به سمت شما می آیند و شما هم بابت این قضیه خوشحالید!اما ناگهان همه چیز شروع به تغییر می کند. در ابتدا خیلی آهسته ،اما کم کم سرعت می گیرد.شما عقب می مانید،زیرا میزان کار از ظرفیت شما فراتر می رود. مشتریان بی وقفه سمت شما سرازیر می شوند شما را می خواهند، زیرا نسبت به شما انس پیدا کرده اند و شما مجبورید با سرعتی طاقت فرسا کار کنید.

حال آنچه که نبایستی اتفاق  بیفتد،می افتد.شما که قبلا تردست ماهری بودید،اکنون توپ هارا یکی یکی به زمین می اندازید.

با اینکه سخت تلاش می کنید اما به کارهایتان نمی رسید.اشتیاق شما نسبت به کار رفته رفته فروکش می کند. تحویل سفارش ها  که زمانی زودتر از موعد انجام می شد،اکنون با تاخیر  مواجه می شود و تازه بعد ا زرسیدن به دست مشتری بعضی از آنها دچار خرابی یا عیب هستند و در کل هیچ چیز مثل سابق کار نمی کند.

آرایشگاه X  دقتش کمتر شده و به جای  آنکه  پشت سر مشتری را کوتاه کند بغل سرش را کوتاه می کند  یا تمام موهایش را با ماشین می زند. اسامی مشتریان را اشتباه می گوید و یادش می رود که مشتری ها از چچه مدل موویی خوششان می آمد.

عیب و نقص ها و مواردی که باعث اعتراض مشتریان خواهد بود کم کم در محصولات  آن ها نمایان می شود.

ساندویچ های گوشت تهران که زمانی بهترین بود تبدیل به ساندویچ هایی با گوشت دودی تند می شود و همچنین سفارش ها اشتباهی تحویل داده می شوند.«این دیگه چیه؟!»من گفتم کنسرو گوشت نه ساندویچ !» مشتری عصبانی دیگری داد می زند:«این لوبیا ها داخل ساندویچ گوشت من چه می کنند؟»

عکس العمل شمت به این واکنشها زحمت بیشتر،کارسخت تر،و همچنین صرف زمان  و انرژی بیش تر خواهد بود.

شما به خود فکر می کنید که دیگر کارتان مثل سابق بازدهی ندارد و اگر قرار باشد دوام بیاورد بایستی آنرا تغییر دهید. در این لحظه دوران کودکی کسب و کارتان به اتمام می رسد.

حال اگر شما این تغییرات را ایجاد نکنید،در واقع  در کارتان شکست خورده اید و اینگونه است که بیش تر کسب و کارها از صحنه خارج می شوند.وقتی این اتفاق بیفند اغلب متخصصان کارشان را رها می کنند و آنهایی که می مانند به دوره بعد یعنی نوجوانی وارد می شوند.

Read More
admin ۱۳۹۸-۱۲-۰۵ 0 Comments
Idea concept

کارآفرین ،مدیر و متخصص

کار آفرین

شخصیت کار آفرین پیش پا افتاده ترین مسائل را به استثنایی ترین فرصت ها تبدیل می کند.این شخصیت در ذهن و رویای ما وجود دارد و انرژی اش تمام فعالیت هایمان را متاثر می سازد.شخصیت کارآفرین در آینده زندگی می کند نه در گذشته و به ندرت به زمان حال ربط پیدا می کند. وقتی به حال خود رها باشد تا فرضیه هایی نظیر«چه می شد اگر…» و «در صورتیکه…»را بسازد،بسیار خوشحال خواهد بود.

شخصیت کار آفربن در اغلب زمینه های علوم مانند فیزیک،ذرات بنیادی،ریاضی محض، نجوم و کامپیوتر و اینترنت فعال است. در هنر،زمینه های مربوط به هنر های تجسمی مورد توجه او است. در تجارت،کارآفرین یک مبتکر ،برنامه ریز فوق العاده  و خالق روش های جدید برای نفوذ  در بازار یا خلق بازارهای جدید است.انسان های بزرگی نظیر سیرز روباک ، هنری فورد،تام واتسون از شرکت های آی بی ام و ری کراک از مک دونالد جزو کارآفرینان برتر هستند.

کارآفرین همان شخصبت خلاق ماست. همیشه کارش را زمانی که با ناشناخته ها رو به رو است انجام می دهد و چشمش به دنبال آینده است.ابداعات را از امکانات خلق می کند و هماهنگ کننده  و سازنده بهم ریختگی هاست.

یک شخصیت کارآفرین موفق،می بایست توانایی فوق العاده ای برای آنالیز مسائل پیچیده داشته باشد.زمنی که او در آینده سیر می کند  و به دنبال  تحقق رویاهای خویش است ،باید افراد  و وقایع  را در زمان کنترل کند.

پس بهترین شخصیت کارآفرین هم بایستی به شدت تحت کنترل باشد.زیرا کارآفرین چنان در رویاهایی که مربوط به آینده است غرق می شود که کنترل وقایع پیرامونش را از دست می دهد.

ازآنجایی که ماهیت شخصیت کارآفرین ایجاد تغییرات است.در نتیجه هرج و مرج زیادی پیرامون خود به وجود می آورد و باعث نگرانی و تعجب کسانی می شود  که قرار است او در برنامه هایش یاری دهند.

او دوست دارد به سرعت کسب و کارش رشد کند تا به رویاهایش برسد ودر نتیجه به شدت تلاش می کند  و از هم قطاران خود پیشی می گیرد اما دیگران نمی توانند پابه پای او حرکت کنند.

او فرصت های زیادی را پیش روی خود می بیند. از طرفی او مجبور است هم قطارانش را که از او عقب افتاده اند را هم به دنبال خود بکشاند. در نتیجه آنها مانعی می شوند برای آنکه او دیرتر به رویاهایش دست یابد.

جهان بینی کار آفرینی این است؛جهان از فرصت های بی شمار و گام های  به گِل نشسته ساخته شده است.

بنابراین مشکل این است که چگونه می تواند از فرصت ها استفاده کند،بدون اینکه دچار دردسر شود؟

او راهی را انتخاب می کند که معمولا همراه با تهدید،ستوه آوردن ،ملامت،چاپلوسی،چرب زبانی وفریاد همراه است و در نهایت هرچه که قابل وعده دادن باشد،قبول می کند و برای انجام آن قول می دهد.

از نظر کار آفرین بیشتر مردم ،مشکلاتی هستند که سر راه رسیدن او به رویاهایش قرار می گیرند.

مدیر

مدیر شخصیتی قاطع است.بدون مدیر هیچ برنامه ای، هیچ نظمی و هیچ پیش بینی در کار نخواهد بود.

مدیر شخصیتی از ماست که به فروشگاه سیرز رفته و جعبه های پلاستیک روی هم چیده شده را (دِراوِر)می خرد.آنها را به تعمیرگاهش می آورد و پیچ  و مهره هایی که در اندازه های متفاوت هستند  را به طور منظم در کشوهای مخصوص به خودشان قرار می دهد.سپس ابزارها را با نظمی دقیق بر روی دیوار آویزان  می کند.ابزارهای چمن زنی بر روی یک دیوار و ابزارهای نجاری بر روی دیوار دیگر  و برای اینکه اطمینان یابد نظم آنها بهم نمی خورد تصویر هر ابزار را بر روی دیواری که بایستی نصب شود ترسیم میکند تا هیچ چیز جابجا نشود.اگر کارآفرین در زمان آینده زندگی می کند،مدیر در زمان گذشته زندگی می کند.

جایی که کارآفرین تشنه کنترل است ،مدیر تشنه نظم است.

کارآفرین از تغییر  و مدیر از چسبیدن به وضعیت سابق لذت می برد.

کارآفرین همیشه فرصت و مدیر همیشه مسائل و مشکلات را می بیند.

مدیر یک خانه می سازد و برای همیشه درون آن خانه زندگی میکند،در حالیکه کارآفرین  یک خانه می سازد و قبل از اتمام ساخت آن ،برای ساختن خانه  بعدی برنامه ریزی می کند.

مدیر همه چیز را به طور مرتب می خواهد. پس هرچه را که کارآفرین خلق می کند او مرتب می کند.

مدیر کسی است که به دنبال کار آفرین می رود و تا بهم ریختگی های او را جمع و جور کند و بدون کارآفرین به هم ریختگی ای وجود ندارد و تا مدیر آنرا سروسامان دهد.

بدون مدیر هیچ کسب و کاری و هیچ جامعه ای وجود نخواهد داشت؛وبدون کارآفرین هیچ ابداعی ممکن نیست.

تاثیر متقابل بین بینش کارآفرین و قاطعیت مدیر ترکیبی را ایجاد می کند که به وسیله آن کلیه  کارهای بزرگ خلق می شوند.

متخصص

متخصص اهل کار وعمل است.

شعار متخصص این است:«اگر میخوای کاری درست انجام شود،خودت انجام بده.»

متخصص عاشق سرهم کردن (سرهم بندی)است.هرچیز باید از هم جدا شده و دوباره سرهم گردد. او می گوید رویا و آرزو بی فایده است و فقط باید عمل کرد.

کارآفرین درآینده و مدیر در گذشته زندگی می کنند.متخصص در زمان حال زندگی می کند. او دوست دار مسائل را لمس کند و آنها را به انجام برساند و تا زمانی که کار می کند خوشحال است.

متخصص نمیتواند  دوکار را همزمان با هم انجام دهد واگر مجبور شود جنین کاری کند نمیتواند  هیچ کدام را به خوبی به پایان برساند.

از نظر او تنها  یک انسان بی فکر دو کار را همزمان با هم انجام می دهد .او همواره  کار می کند وتا زمانی که امور کار را تحت کنترل دارد خوشحال ترین فرد روی زمین است. متخصص هرگز به کارفرمایش اعتماد ندارد،زیرا تصور می کند همیشه کار بش تری نسبت به آنچه در توان او هست از او می خواهد.

از نظر متخصص فکر کردن درباره هر چیزی غیر از  آن کاری که قرار است انجام داده شود بی فایده است. بنابراین در مورد ایده های متعالی یا انتزاعات ذهنی بدبین است.

او معتقد است اندیشیدن فایده ای ندارد و فقط باعث می شود تا کار دیرتر انجام بپذیرد یا اینکه اصلا انجام نپذیرذ.

متخصص علاقه ای به ایده ها ندارد،فقط«چگونه انجام دادن» را دوست دارد. از نظر او یک ایده زمانی ارزش پیدا می کند که تبدیل به یک روش شود.

متخصص تصور می کند زمانی که او نباشد هیچ کاری صورت نمی گیرد و در نتیجه  جهان از آنچه که امروز هست بیش تر دچار مشکل می شود.

به عبارت دیگر زمانی که کارآفرین ایده ای را در سر می پروراند مدیر نگران بهم ریختگی های جدید می شود و متخصص برای چگونگی انجام آن  ایده به فکر فرو می رود.

متخصص دارای شخصیت مصمم و ثابت قدمی است.روی حرف یا موضوع خود می ایستد و کار امروز را همین امروز انجام می دهد.

از نظر متخصص همه مانع کار او می شوند

اما کارآفرین با خلق ایده«ایده های برگ جدید» همیشه چوب لای چرخ او می گذارد.

از سوی دیگر،کارآفرینهمیشه می تواند با خلق ایده های جدید و جالب او را مشغول به کار نگه دارد.

متاسفانه مورد دوم کمتر اتفاق می افتد ،زیرا بیش تر ایده های کار آفرین در دنیای واقعی،عملی نمی شوند.

Read More
admin ۱۳۹۸-۱۲-۰۴ 0 Comments
fa_IRPersian
fa_IRPersian